شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام دوستان

ساعت ویکتوریا

Miss fatima

+ جنس دلتنگيم شده مثل حال دل سعدي وقتي گفت : "گويي كه نيشي دور از او در استخوانم ميرود..." #جانا
Miss fatima
22 دقيقه قبل
Miss fatima
:) @};-

انديشه نگار

+ [تلگرام] در گذر از پاييز برگها را نديده نگير..... . .
Miss fatima
27 دقيقه قبل
abibabayi
:-o
*Baran*
چرا؟

انديشه نگار

+ [تلگرام] اظهار عشق را به زبان احتياج نيست چندان که شد نگه به نگه آشنا بس است . صائب
Miss fatima
27 دقيقه قبل

‍‍‍‍* راوندي *

+ سلام کندوکاو از حضور شما در پيامرسان شما در روز چند ساعت پارسي هستيد ؟ معمولا چه مواقعي حضور پيدا ميکنيد ؟ چرا حضور طولاني مدت خستگي و افسردگي مياورد ؟ چرا سرحال و پر انرژي ميايم ناراحت و پريشان ميريم ؟
گلبانگ سربلندي
54 دقيقه قبل
‍‍‍‍* راوندي *
خودم ساعت مشخصي نداره اما هر وقت بيام بيشتر از نيم ساعت و کمتر از سه ساعت هستم
اشپزي کد بانو
ساعت خاصي ندارم هر موقع دوست داشتم ميام:)
بعدی همه 50 نظر قبلی
=)
گلبانگ سربلندي
روزي بين 30 تا 60 دقيقه

||عليرضا خان||

+ [تلگرام] هوالمحبوب اميرخاني در قامت قيدار عليرضا عباسي ديروز خبري خوب در فضاي مجازي منتشر شد. رضا اميرخاني رمان نويس متعهد انقلابي که آثار اجتماعي و سياسي ديگري علاوه بر رمانهاي معروفش خلق کرده جايزه جلال را از آن خود کرد که ارزش معنوي اين جايزه از نظر نويسنده در ايران بمثابه يک نوبل ادبيات است. فارغ از تمامي مباحث ادبيات و سبک خاص اميرخاني در نوشتن داستانها اينکه وي از جايزه صد ميليون توماني ميگذرد و آنرا در گيرودار هفته وحدت به اهل تسنن خرج ميکند هزاران نکته در وجود دارد نکته بارز آن بخشش و کرم اين قيدار زمانه است که در روزگاري که تهيه نان و پنير و گوجه سر سفره هزينه ي زيادي دارد و اغلب نويسندگان در مشکلات اقتصادي غوطه ور شده اند کاري بسيار بزرگ و هزاران بار بايد تقدر شود و هزاران بار بايد بازنشر داد تا فعاليت هاي خيرخواهانه در نزد افراد بزرگ و سرشناس پيگير و توسط عامه ي مردم تبديل به مطالبه شود رضا اميرخاني چون شخصيت اصلي رمان قيدار که بعضا با شهري در زنجان به اشتباه گرفته ميشود کاري بس بزرگ و شگرف در روزگاري که اغلب نميشود از اين پولها چشم بر بست پهلوانانه و جانانه در ميدان انسانيت سربالا برد و همانند قيدار خان از گود زورخانه سرفراز بيرون آمد اميرخاني چند ماه قبل در بازار کتاب با رمان رهش سرو صداهاي زيادي به پا کرد و بعضا از سوي عناصر همفکر مورد عتاب قرار گرفت اما جايزه جلال و بخشش آن توسط اميرخاني نشان داد مردمي که براي خريدن رهش به صف شده بودند انتخاب درستي انجام داده و نويسنده خوش ذوق و جوان را هرگز تنها نخواهند گذاشت براي حمايت از اميرخاني کتابهايش را ميخوانيم @khialha
گلبانگ سربلندي
55 دقيقه قبل
مبارز..
لياقتشو داشتيد و داريد ان شاءالله موفق باشيد .. اشعارتون هم بسيار زيباست

2-امام زمان

+ ميون دغدغه‌ها و کارهاي رومزه، حواست به روزهاي زيبايي که داريم هست؟ به صداي خش‌خش برگهاي نارنجي روي زمين به آفتاب صبحگاهي کمرنگ، اما زيباي روي ديوار به آخرين لحظه‌هاي پاييز . . . مي‌شه دونه دونه نعمتهاي خدا رو ديد؛ مي‌شه حضور خداي مهربون رو حس کرد مي‌شه آروم‌آروم از لحظه‌هاي زندگي لذت برد؛ مي‌شه با ياد خدا، غمها رو فراموش کرد و شاد بود . . .
✉ پست دل♡
بله ميشه اگه آدمها خودشون رو پيدا کنند....@};-
2-امام زمان
{a h=Arbitrary}? پست دل?{/a} موافقم :)
همه 5 نظر
انديشه نگار
@};-
دهکده موسيقي
زيباا

آواي روستا

+ [تلگرام] تو #پدر داري و من يادِ پدر در دلِ خويش نسلِ اربابي و من زاده يِ مردي درويش ارثم از پينه يِ دستانِ پدرعاشقي است منَّتِ کس بِسَرَم نيست،نخواهم زين بيش #مهدي.زکي زاده شبمان بخيرو بمهر،سرشار از عشق،بلطف دادارمهرآفرين

آواي روستا

+ [تلگرام] ‍ کسي حوالي مهتاب ، قصه ميخواند برايِ چشمه يِ بي خواب،قصه مي خوانَد گرفته بختکِ اندوه بسترِ رعيت و بي خيالِ غم ،ارباب قشه مي خواند وناشمرده ترين جوجه،خسته از پاييز بدونِ دانه و بي آب،قصه مي خواند بِعشقِ نرگسِ چشمي ، نشسته نيلوفر اسيرِ غصه يِ مرداب ، قصه مي خواند اميد اگرچه کم ، اندوه گرچه بسيار است بيادت عاشقِ بي تاب قصه ميخواند #مهدي_زکي_زاده آواي : #فرح_علي_بابايي

انديشه نگار

+ [تلگرام] تو تمام مني .. در همين هوا همين نزديکي ها نفس مي کشي .. در هجوم برگ ريزان پاييز ثانيه هايم را در کوچه هاي خيال در نورديده اي .. صدايم کن جهانم را به هم بريز ... باران قيصري
دهکده موسيقي
بسي زيبا
*Baran*
شعر زيبايي بود @};-
همه 8 نظر
انديشه نگار
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} سپاس از لطفتون مادر جان :)@};-@};-@};-
مبارز..
عجب حس قشنگي@};-:-)@};- به به
+ [تلگرام] آن قديم‌ترها اوضاع بهتر بود البته نه آنقدرها هم قديم... همين دهه هشتاد، ده‌سال کمتر دردهامان را هي مينوشتيم روي کاغذ و هي مچاله مي‌کرديم و پرتاب سه امتيازي مي‌کرديم يک گوشه از سطل يا پخشش مي‌کرديم کف اتاق... دلمان شايد آرام نمي‌شد اما خالي که مي‌شد... اما حالا چه؟ کمي مدرن‌ترش را در نظر بگيريد... مي‌نويسيم توي يک گوشه از يادداشت‌هاي گوشي... بعد هي ويرايش ميکنيم هي ويرايش مي‌کنيم هي ويرايش ميکنيم... دردهايمان را که کامل پنهان کرديم و تقريبا چيزي از نوشته‌مان باقي نماند، دست آخر سِند اش مي‌کنيم براي ملت... کانّه نه خاني آمده و نه خاني رفته... اما اين‌بار روح‌مان است که به جاي کاغذ مچاله مي‌شود... . . آفتاب
اندر احوالات دنياي مجازي... و تستي براي ارسال تلگرامي:-) دوست داشتيد ادامه ش رو بنويسيد:)
هي...:D
بعدی همه 15 نظر قبلی
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} ممنون از لطف و بزرگواري هميشگيتون مادرجانم:) @};- شرمنده کرديد مثل هميشه
{a h=maysan}در انتظار آفتاب{/a} خواهش ميکنم عزيزم.. =) دشمنت شرمنده مامان جان ..نمي دوني چه ذوقي مي کنم وقتي دست نوشته ي زيباتو دوباره مي بينم :) @};-
+ چَشمان‌اَت حُکمِ *شَب* را دارند همان حد *سياه* همانقَـدر *دِنـ ـج* همان‌اندازه *آرامِـش‌بخش* و براي من چه آسان است *ايمان* آوردن :) . . آفتابــ
أَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا *اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فِيهِ*.... إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ *يُؤْمِنُونَ* (نمل/86)
فقط يک مقارنه هست و لاغير... برداشت ديگري نشود:) عکس هم ندارد:)
بعدی همه 15 نظر قبلی
{a h=eshgekhas}رهگذر تنها...{/a} ممنونم رهگذر عزيزم
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} سپاس مادرهماي جانم@};- :)
mp3 player شوکر
RAYANCHOUB
0 امتیاز
0 برگزیده
821 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله آذر ماه
vertical_align_top